سلام
امروز ۲۹ اسفند ماه ۱۳۸۵ هست. آخرین روز سال، روی که زمین و زمان لباس زمستان از تن بیرون کرده و جامه ی بهاری به تن می کنند.
امروز روز ملی شدن صنعت نفت هست. روزی که مصدق ها جنکیدند تا دست بیگانه را از انبار نفت کوتاه کنند فارغ از اینکه دزدان همگی همره غافله هستند.
روز آخر سال نیز همچو روزهای دیگر تند و بی رحمانه میگذرد و ثانیه ها در حالی که برای ثبقت گرفتن از یکدیکر عجله می کنند در ترافیک زمان می سوزند یاچهار راه فصول جان میبازند شاید که میخواهند لحظه هایی که ما فراموش کرده ایم را یاد آوری کنند فارغ از اینکه گوش های ما کر شده نمی شنود.
آر ی ، با خودم هستم ، با تو هستم ، با ما هست ، مایی که خیلی راحت در آغوش گرم خانوادهایمان به انتظار عید نشسته ایم بی خیال از آنکه مادر و پدر اکبر محمدی هم دوست دارند پسر عزیزشان پای هفت سین سفره ی عیدشان نشسته باشد. فارغ انکه پدر و مادر احمد باطبی نیز.... بی خیال از آنکه مادرِ امیر عباسش فخر آور هم دوست داشت فرزندش اکنون در کنارش می بود.
وقتی که می خواهم فکر کنم به این مسائل به پرسش هایی بر می خورم که جوابشان نیز یک سوال است . به این میرسم که از ماست که بر ماست.رژیمی که با تاریخ ما مشکل دارند ، با دین اجداد ما مشکل دارند ، با کوروش بزرگ و داریوش کبیر مشکل دارند، بی ناموس هایی مثل خاخالی که بعد از انقلاب قصد از بین بردن آثاری چون تخت جمیشید رو داشت و دیگر ضحاکان و خوکان کثیف این مملکت که همه ی دار و ندار ایران عزیز رو به تاراج بردند هنوز هم حاظرند.
هنوز هم اکبرها باید قربانی این ماردوشان عرب صفت شوند تا شاید جرقه ای برای انقلابی همه جانبه صورت گیرد.به امید آنروز که زیاد هم دور نیست ..............
سال جدید ، سال کوروش بزرگ ،بر همه ی ایرانیان کوروش صفت مبارک.
